چه آرام رفتى
در بهت و ناباورى من
و در سكوت یك بعد از ظهر تلخ
و چه آرام پا كشیدى
از وجود یخ زده و سردم
در اوج تنهایى
رفتى و با رفتنت اشك و آه را
برایم تحفه گذاشتى
و دلى را كه چه صادقانه
به تو سپرده بودم
در خزان یاد و خاطرت
پرپر كردى
از دور
شكستن قلب نیم گرمم را
به نظاره نشستى
و سكوت كردى
تا در ثانیه هاى بى خبرى
راحت تر ویران شوم
رفتى
آرام و بى صدا
با گامهایى بلند
و من
باز هم تنها ماندم
و در رفتن لحظه لحظه های عمرم
در بهت و ناباورى من
و در سكوت یك بعد از ظهر تلخ
و چه آرام پا كشیدى
از وجود یخ زده و سردم
در اوج تنهایى
رفتى و با رفتنت اشك و آه را
برایم تحفه گذاشتى
و دلى را كه چه صادقانه
به تو سپرده بودم
در خزان یاد و خاطرت
پرپر كردى
از دور
شكستن قلب نیم گرمم را
به نظاره نشستى
و سكوت كردى
تا در ثانیه هاى بى خبرى
راحت تر ویران شوم
رفتى
آرام و بى صدا
با گامهایى بلند
و من
باز هم تنها ماندم
و در رفتن لحظه لحظه های عمرم
No comments:
Post a Comment